تبليغاتX
اشک جدایی
اشک جدایی

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 

ابتداي يك پريشاني است حرفش را نزن

 

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو

 

چشمهايم بي تو باراني است حرفش را نزن

 

آرزو داري كه ديگر برنگردم پيش تو

 

راهمان با اينكه طولاني است حرفش را نزن

 

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا

 

دل شكستن كار آسانيست حرفش را نزن

 

عهد كردي با نگاه خسته‌اي محرم شوي

 

گر نگاه خستة ما نيست حرفش را نزن

 

خورده‌اي سوگند روزي عهد ما را بشكني

 

اين شكستن نامسلمانيست حرفش را نزن

 

حرف رفتن مي‌زني وقتي كه محتاج توأم

 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:40 توسط اشک| |

باز پاييز است


باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است


باز مي لرزد به خود سرشاخه هاي بيد سرگردان


باز ميريزد فرو بر چهره ام باران


باز رنجورم ، خداوندا ،پريشانم

باز ميبينم كه بي تابانه گريانم


باز پاييز است


باز اين دنيا غم انگيز است


باز پاييز است و هنگام جدايي ها


باز پاييز است و مرگ آشنا يي ها

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:28 توسط اشک| |

باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام


يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام


سخت دلتنگم .. سخت بي قرارو بي تابم


كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟


كجاست لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم


ديوانه شوم ؟


آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ


چشم ديگري نگا ه كنم


آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد


نمي كند

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:26 توسط اشک| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ