تبليغاتX
اشک جدایی
اشک جدایی

تکيه بر ديوار زدم

خاک بر پشتم

 نشست دوستي با هر که کردم

عاقبت قلبم شکست

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:2 توسط اشک| |

آتش

تو را فرا می‌گیرد،

خاك

افسانه‌هایش را زمزمه می‌كند،

راهب

ردای زعفرانی‌اش را

بر دوش می‌اندازد

هنگامی‌كه حیات از تو دریغ می‌شود.

اینجا

درختی به تقدیر سوختن

تن می‌دهد،

راهب

اشكش را با گوشه‌ی ردا پاك می‌كند،

كرمی در خاك فرومی‌رود،

كركسی در آسمان

نیمدایره‌ای رسم می‌كند

و فرودمی‌آید،

و من در شعله‌های آتش

تو را دوست می‌داشتم،

در خاك

در درخت

تو را دوست می‌داشتم،

در منقار كركس

در دهان كرم

تو را دوست می‌داشتم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:47 توسط اشک| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ