تبليغاتX
اشک جدایی
اشک جدایی

همه چیز برای تو بود ؛ همه چیز هنوز برای توست .

 

 تمام جانم ؛ جسمم ؛ تمام افکارم ؛ تمام لحظه های این انسان پر است از آینده ای که می خواهد  برای تو بسازد .

 

  تو این را می دانی ؛ نه ؟

 

 ای کاش با من صمیمی تر بودی این تنها خواسته من است از تو در مقابل تمام زندگیم که به تو  دادم .

 

 هرگز شک نکن ؛ می پرستمت ...

 

[

آن چنان عاشق تو ؛ آن چنان دل تنگ ؛ که حتی توان آن نباشد که نوشت ...

 

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:25 توسط اشک| |

میذارم تو سرخی کبود دشت

 

سر به راهی که نداره ؛  بازگشت

 

با دلی خون و با قلبی نا امید

 

تو افق میرم  ؛ تا میشم ناپدید

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:56 توسط اشک| |

رنگ چشمای عزیز من رنگ غروب...

وقتی غروب  می ره تا جشم رو هم بذاره...

غروب خورشید جشمهای تو را بادام میاره...

همیشه غروب واسم عزیز و دوست داشتنی...

واسه اینکه رنگ جشمای خوب تو را داره ...

گمشده گلم دلم برایت خیلی تنگ شده  ....

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:33 توسط اشک| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ