من میخندم ولیکن دلم گرفته کودکي بزرگ شده چقدر زود گذشت کودکي من با تو با آن دو چشم سبز با آن دستان صميمي و گرم با تو همه هستيم زندگيم کودکيم بزرگ شده بزرگتر از حجم نگاه تو سبزي چشمانت بي رنگ و تو پير چهره ات پر چين موهايت سپيد قدت کوتاه تر و خميده خسته از تکرار زندگي کجاست کودکي من با تو آغوش گرم تو، دستان صميمي تو و طراوت هستي من از کودکيم دور شده ام و به دنبال مادري ميگردم که در ذهنم قاب گرفته ام و به ياد مي آورم آن نگاه سبز رنگ را که طراوت هستي بود عشق بود زندگي بود و تو امروز خسته از تکرار زندگي دلت هنوز با عشق ميتپد نگاهت گرم است آغوشت پر مهر و من بسيار دور از کودکي از تو و زندگيم با تو بزرگ شدم و تو بسيار پير. گريزي نيست کودکيم بزرگ شده چه بي رحم است کودکي ام که تو را پير کرده و فرسوده و امروز به بزرگي خود ميبالد و مينازد و ميرود تا کودکي را بيابد با دو چشم سبز که روزي نگاهش کودکي ديگر را
آواز من چه رنگی ز غم گرفته![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


