اشک جدایی
هرگز یادم نمیرود ..
آن روز جدایی را ..
ابتدا در چشمانم نگریست ..
و بعد نگاهش را از نگاهم دزدید ..
تا شاهد فرو چکیدن قطرات اشکش نباشم ..
من ناباورانه دور شدنش را نظاره میکردم ..
او سلانه سلانه میرفت ..
و هق هق گریه ام ..
که بدرقه ی عاشق ناشناسم بود ..
میخواستم فریاد بزنم :
برایم بمان ..
بمان .. تا از نوشتن کلمه ی عشق بروی گلبرگهای گل سرخ بگویم ..
اما گویی بهت وحیرت مرا زنجیر کرده بودند ..
تا صدای خشکیده در گلویم ..
در قلب عاشقم فرو پاشد ..
افسوس که او حتی نیم نگاهی به پشت سرش نکرد ..
تا ببیند چگونه بر زمین خشک ..
با قطرات اشکم جمله ی دوستت دارم را می نوشتم .. نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت
19:5 توسط اشک| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



