خوش به حال بچه ها ببین چه شیرین می خندند اما بعد این روزگار بی رحم با هجر و فراق و غصه چنان دم خورت میکنه که اصلا یادت می ره بخندی یا خنده هات الکیه واسه پنهون کردن غصه هات یه لبخند سرد رو لبات می ماسه و مثلا شادی مثلا.......... کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدی می دونی هر وقت دل تنگ می شی شاید یه طورایی کفر میگی گر با غم دوريت نسازم چه كنم، با ياد تو گر عشق نبازم چه كنم، چون در نظر م تويي فقط مايه ناز، گر من به تو اي دوست ننازم چه كنم. چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه... گل شکسته شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو تو دفتره خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام اسم تو هم شده فراموش اسم تو هم شده فراموش یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام گلی شکسته تو دسته تو اسیرم اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو نفس نفس هول می کنم وقتی صدام می کنی تو تو دفتره خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام اسم تو هم شده فراموش اسم تو هم شده فراموش یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم... دارم می سوزم اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم دستو پامو گم می کنم وقتی نگام می کنی تو نفس فردای بدون عشق فردای بی رحميه فردای كه آروزها می ميرند فردای كه بلندترين فريادها سكوت می شود پس نااميدی اميد آينده ماست فردای كه مرگ پشت چهره ماست آری دوست اين عاقبت عاشقی زندگی مردن پشت ديوارآرزوهاست. بياامشب به من محرم شواي اشک بیاامشب توهم باغم شوای اشک بیا بنگر دلم تنها شده باز بیا قلب مراهمدم شو ای اشک من ان گلبوته خشک کویری بيابرروی من شبنم شوای اشک رهاکن ميل ماندن دردو چشمم توجاری بررخ زردم شواي اشک بيا ارام من در بيقراری تسلی بخش من هردم شواي اشک بیابغض سکوت سینه بشکن به چشم خشک من شبنم شوای اشک دلم مجروح درد غربت تو به روی زخم دل مرهم شواي اشک دلم ازدردهجران نالدامشب بیادرمان بر دردم شو ای اشک بار خدايا ، آتش عشق چقدر سوزنده است و سوزنده تر از آن اينكه نتواني فرياد بر آري و بگويي سوختم . آه سوختم . بار خدايا ، آتش عشق چه بي رحمانه مرا احاطه كرده است . عشق حتي به من فرصت به خود آمدن را نمي دهد ، كاش حداقل طعم وصال را چشيده بودم . در فراق به فراق رسيدم و حتي رنگ وصال را هم نديدم . از وجودم تنها جسمي خاكي بر جاي مانده و قلب و روانم به تاريكي برده شد . در تهي بودنم به دنبال قلب شكسته ام مي گردم . سراغش را از كه بگيرم ؟ از كه ؟ قلب به آتش ( شراره ) برده ام را چه كسي به من باز مي گرداند ؟ در دل هوای با تو بودن ؛در سر هوای تو را دیدن بی تو روزهای من ؛ستوه و تنهایی؛بعد از تو پنجره غمگین است بی تو چه میماند ؛غوغای خاطره ها و سرود سوگ من بی تو خاطره هاو سراب دیدارت بی تو سال من قرنی ؛ساعتم سالی است شاید بعد ازمن خاطره ها میماند بی تو هر آوازی یاد تو و دردپاییز است بی تو فصل پاییز است و این بی تو بودن یک حقیقت تلخ است که باید بپذیرم و من از این حقیقت تلخ نمی گریزم شاید می سازم وشاید می سوزم و شاید چقدر شيرين است با تو بودن،در آغوش تو آرام گرفتن،با بوسه اي از لبانت به اوج عشق رسيدن.. زندگي ام فقط با تو زيباست،تويي که دنياي من،وجود مني..تويي که تنها دليل تپيدن قلب مني.. هر لحظه که مي گذرد بيشتر به زيبايي عشقمان پي مي برم..به راستي که عشق ما،زيباترين عشق دنياست..ما با هم کامل مي شويم،فقط در کنار هم معنا پيدا مي کنيم..با هم به شيريني زندگي پي مي بريم،با هم زندگي مي کنيم،با هم به اوج عشق مي رسيم..تا هميشه! عزيز دلم!بودن تو بودن من است.. فقط مي توانم بگويم:بي نهايت تر از بي نهايت عاشقتم! لبم بر لبِ شیشه نوشیدنی می نشیند سَر میکشم تمام آنچه برایم زهر است ! شوکران ! جامی ست مایل به شهید مایل به غروب شورانگیز مایل به جسارت ! دلتنگی من تمام نمیشود همين که فکر کنم من و تو دو نفريم دلتنگتر میشوم برای تو طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر ، عاشق ساحل شدن موج را دیوانه کرد ، ![]()
![]()
کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه
هاي خشک او مي کرد......
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن
دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي
بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......
و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



