تبليغاتX
رؤیای دست نیافتنی

سلام به دوستان گلم...

خوبید...

امیدورام همتون خوب باشید...

اومدم واسه همیشه خداحافظی کنم...

به دلایلی نمیتونم دیگه بیام...

در کنار شما یه حس خوبی بهم میداد....

این حس و هیچ وقت فراموش نمیکنم....

همتون را دوست دارم....

همتون را به خدای منان میسپارم...

خداحافظ واسه همیشه ....

دوستدارتون نجم الدین...

خداحافظ  واسه  همیشه...



نویسنده :

  سلام سلام

 

 

سلوم بچه ها خوش اومدیدد به تفلد مجازی من.......  

اینجا مججلس بی ریاسته.هرکی هرکیه...هرکسی خواس میتونه هم برقصه هم قرش بده  ولی همش به شرط کادو ها!!! 

هووووو واسا ببینم کجا میری؟با توام .....  کو کادوت؟       

حالا ...... شانس آوردی کادو آوردی و گرنه نمیزاشتم بیای تو ها 

بچه ها بیایید یه ......... بخوریم جون بگیریم بریم قرش بدیم...

اوم...........    ...................م...........

حالا برا بچه مثبتا هم چایی گذاشتم......

م

خب دیگه بسه حالا خو حال اومددید اونایی که .......خوردید؟حالا بریم قرش بدیم..........

آها بیا تو صدای اسپیکرارو ببــــــــر بالا ...!!!party42.gif

ایـــول ولوم ُ بده تـا تـَه بـیا وسـط قـرش بده ...!!!

                                

امـشب عـشق و حال ِ کلاس نزار دوباره ، با این موزیک جالب که قر تو کمر میاره هر کی نیاد برقص ِ

از دوس پسرش می ترس ِ : دی !!!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   

 

تو جـشن شب نشینی باید پاشی برقصی حالا خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن ...!!!آهـا بیـا قـرش بده آهـا به پـا هـولش نده ...!!!23.gif  

  

قـرش ُ برم اوه اوه قـرش ِ برم اوه اوه ...!!!32.gif                   


خو حالا کیا میخوان بیان قرش بدن؟!!! 

اااااااا بچه ها یکی نرگس رو بگیره........

آها خوفه قرش بده نرگس خالی کن خودت.........

حالا مهدیس و ببنید.........


بچه ها یه کوشولو برید اونطرف تر خودمم میخوام برم برقصم........

ههههههههه مصطفی رو......

نه بابا سارا...................رو راس میگن شمالی ها خوشجل میرقصن؟!!

فرشید  دیوونه بشین!!!........

حالا دیگه همه بلند شید هیچ کی بیکار نشینه ها.......... بیایید وسط مسط

                    

آها ایول به همه بسه دیگه نمیخواد بریم میوه بخوریم بهدشم کیک.....................

به همه میرسه لطفا هم دیگرو هل ندید!!

   م          م   

م     

            

           

       

         

خب خوردیدد امیدوارم دوس داشته باشید...


و حـالا شمـارش معـکوس تـا منفـجــــر شدن بــــــمب ...!!!

   

     


   

                                                                   

 ساعت که نمی دنم چند متولد شده امیر محمد   ۲۶  شهریور ۱۳۸۸

بَــــــــنگ بمـــب تـرکـید :دی ...!!!     

تفلد ۲سالگی  مفالکا باشه...... امیر محمد جون

دوست داریم  امیر محمد ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

اینم از کیک وقهوه

 

 

انشالله سالهای طولانی در کنار خانواده با خوشی زندگی کنی.



نویسنده :
 

یک کلید و میزنیم.بعد خاموشش می کنیم.

کلید دوم را می زنیم.میریم تو اتاق.

یکی که روشنه کلیدش مشخصه.

یکی که قبلا روشن کردیم لاپمش گرمه

 

.یکی که خاموشه اون یکی کلید مال اونه.

 

 



نویسنده :

 

۳ تا لامپ داریم توی اتاق با ۳ تا کلید بیرون از اتاق .

یه بارمی تونیم بریم توی اتاق چه جوری می فهمیم

کدام کلید مال کدام لامپ است.؟

لطفا حواب در قسمت نظرات بنویسید



نویسنده :

عشق به هر رنگی در آید. حال و هوای آشنایی دارد...

 

دلداده ای که از عشق و وفاداری سخنها دارد...

 

 قصه ای از آن روزها... روزهای دلهره واضطراب های عاشقانه...

 

وغافلگیری در نهایت دلدادگی...  



نویسنده :

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود   و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت  ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود       ز آنچه زیر لب می گفت: شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش       افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند     شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را  بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و       به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها       تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست          به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست           واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و        من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟             نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت            نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت زهم بشکافت                اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد              و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را          ژبه من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی          دوای دلبرم هستی بمان ای گل

ومن ماندم نشان عشق و شیدایی         و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد             گل همیشه عاشق شد



نویسنده :

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

 


یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

 


که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

 


یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

 


چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.



نویسنده :

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد بازی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که در جاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند



نویسنده :

سلام بر وجودت

که بر ایمان هستی یافت

*

سلام بر حضورت

که چشمانمان را پر نور ساخت

*

واین لحضه...

همین بر ما مبارک باد

که در یک آن

بسی تبریک را خوش می سرایند

*

دو چشم نرگس خمار

که دیری بوده اند بر راه

*

دو پای انتظار ما

که خود از پیشگامانند

*

و جام ساده ء یک گل

که لبریز از می ناب است

*

صدای ساز یک بلبل

که خواننده است بین جمع

*

وپروانه چه شاداب اس

به گرد شعلهء یک شمع

*

و آئینه چنان روشن

که گویی می شود محرم

*

دل دریایی یک دوست

زلال و آبی و آرام

*

و دیگر چلچراغ عشق

که...

در این بین مانده است بی نام

*

۱۶مرداد تولد داداش گلمه

*****  *  *  * داداش تولدت مبارک * * *  *****

اینم وبلاگش .حتما   بهش تبریک بگید.

http://kahoorestan.mihanblog.com/

 



نویسنده :

مــاه  زیبــای خــدا  ای رمضـان     ماه  قـرآن  و دعـا  ای رمضـان

 هر کجـا پا بنهی یـاد خــداست    ذکرحق در همه جا ای رمضـان

شبت آرام وسحر شیرین است    روزهـا  پــر ز صفـا  ای رمضـان

صـوت قـرآن و منـاجـات و دعـــا     همـه آهنـگ خــدا  ای رمضـان

دل مـا را کـه گنـه کـرده  سیـاه    پرکن از نـور و صفـا ای رمضـان

همـه مهـمـان خـداونـد کریـــم    سر این سفره سرا ای رمضـان

تا خــدا عمــر دهــد با دل شــاد   نشـوم  از تو جــدا  ای رمضـان



نویسنده :
 

نویسنده :

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!



گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!



نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

 


ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست



نویسنده :

خدايا

به هر كه دوست ميداري بياموزكه

عشق از  زندگي كردن بهتراست

وبه هر كه دوستتر  ميداري بچشان كه

دوست داشتن ازعشق برتر است  



نویسنده :

طلع البدر علينا من ثنيات الوداع

 

ما شب چهارده از گردنه وداع بر ما طلوع کرد

 

وجب الشكر علينا ما دعى لله داع


شکر خدا بر ما واجب است


ای که بر ما مبعوث شده ای ، و با دستوری پذیرفته آمدی

 

أيها المبعوث فينا جئت بالأمر المطاع


تا هنگامی که ندای دعوت به سوی خدا طنین انگیز باشد

 

جئت شرفت المدينة مرحباً يا خير داع


با ورودت مدینه را شرافت دادی ، خوش آمدی ای بهترین دعوت کننده

 

طلع النور المبين نور خير المرسلين


نور آشکار طلوع کرد ، نور بهترین پیامبران

 

نور أمن وسلام نور حق و يقين


نور امنیت و سلامتی ، نور حق و یقین

 

ساقه الله تعالى رحمة للعالمين


خداوند او را به سوی ما فرستاده ، رحمتی برای جهانیان

 

فعلى البر شعاع وعلى البحر شعاع


پس شعاع نورش در خشکی و دریا منتشر شده است

 

مرسل بالحق جاء نطقه وحي السماء


پیامبری که به حق آمده ، سخنش وحی آسمانی است

 

قوله قول فصيح يتحدى البلغاء


گفته هایش زیبا و فصیح ، سخن وران را به مقابله می طلبد


فيه للجسم شفاء فيه للروح دواء


(سخنانش) درمانی برای جسم است


(سخنانش) دارویی برای روح است

 

أيها الهادي سلاماً ما وعى القرآن واع


ای هدایت کننده سلام و درود بر تو باد


تا زمانی که درک کننده ای قرآن را درک کند

 

جاءنا الهادي البشير مطرق العاني الأسير


به سوی ما هدایت کننده و بشارت دهنده ای آمده

 


رهایی بخش مصیبت زده و اسیر

 

مرشد الساعي إذا ما أخطأ الساعي المسير


راهنمای تلاشگر زمانی که به بیراهه رود

 

دينه حق صُراح دينه ملك كبير


دینش حق آشکار است ، دینش دولتی بس بزرگ است

 

هو في الدنيا نعيم وهو في الأخرى متاع


که در دنیا خوشبختی است و در آخرت سعادت


هات هدي الله هات يا نبي المعجزات


بیاور هدایت خدا را بیاور ای پیامبر معجزات

 

ليس للات مكان ليس للعزى ثبات

 


مکانی برای (بت) لات و آرامشی برای عزی نیست

 

وحّد الله ووحد شملنا بعد الشتات

 

توحید خدا را بیان کن بعد از متفرق شده ما را متحد بگردان

 

أنت ألفت قلوباً شفها طول الصراع


شما قلب ها را به هم پیوند دادید ، از خستگی جنگ و جدل های طولانی رهانیدی

 

طلع البدر علينا من ثنيات الوداع


ما شب چهارده از گردنه وداع بر ما طلوع کرد

 

وجب الشكر علينا ما دعى لله داع


شکر خدا بر ما واجب است

تا هنگامی که ندای دعوت به سوی خدا طنین انگیز باشد

 

أيها المبعوث فينا جئت بالأمر المطاع


ای که بر ما مبعوث شده ای ، و با دستوری پذیرفته آمدی


جئت شرفت المدينة مرحباً يا خير داع


با ورودت مدینه را شرافت دادی ، خوش آمدی ای بهترین دعوت کنن



نویسنده :



نویسنده :


سلام .

تا اطلاع ثانوی وبلاگ آپ نمی شود.

امکان داره آپ نشه.

با تشکر مدیر وبسایت.



نویسنده :
در دیار غربت  از برای دین تو جانانه ایم

ز آنکه ما تیر شهادت بر شانه ایم

ما برای حفظ دینت همچنان پروانه ایم

چونکه ما بیرون زمزر قصه افسانهایم

منزلگه زمینی پیش آهنگهای

اسلام اصحاب کرام حضرات بشر وعون



نویسنده :



نویسنده :

ز     بسم   اللّه        می   خو ا هم         خدا          را                                       ز   مشت     خاک    آدم      ساخت    ما    را

عجب   تاج   است     آن    تاج     الهی                                          بنه    بر   سر         بر و      هر     جا          که        خو اهی

ا ر جو     من      اللّه       نیل       المو  ا  هب                                       و  ربّی       لما           یبتغی          العبد        واهب

چو ایشان را  طریق  راستگاری است                                         سزای     راستگاری  رستگاری است

بهنگام           را   حت           متا    بع            شو    ند                                          بو  قت           مشقت        منا   ز   ع     شو     ند

چو        د  و   لت      د ر       آید   همه   چا  کرا     ند                                            بنکبت         ز    هر      دشمنی            بد         تر   ا    ند

آ د  می         چیست             بر زخ            جا       مع                                         صور تش       خلق  وحق    د ر       ا و    لا   مع

متّصل              با           د قا   ئق               جبر  و   ت                                           مشتمل          بر              حقا    یق                          ملکو  ت

جهد     کن     تا         نور     تو          رخشا ن         شو د                                         تا     سلوک        و   خد  متت        آسا ن      شو د

نفس    خود      را    کش    جها نی     ز ند ه   کن                                           خواجه    را      کشته    است  او  را   زنده    کن

تو   طمع        داری          که         او       را        بی  جفا                                         بسته        د ا ر ی      د  ر       و  قا  ر      و     د ر        وفا

هر   خسی        را        این        تمنّا           کی          ر سد                                       موسی                با ید           که             ا  ژ   د  ر   ها            کشد

هر    گنه     زنگی   است   بر  مر آت    دل                                      دل     شو د           ز ین       زنگها     خوار  و   خجل

چو ن      ز یادت      گشت     دل را  تیرگی                                    نفس         د و ن      را       بیش         گر د د  تیر گی

بکن      سرّ       وعلن    را      با      کسی     راست                                 که       د  ا  نا   ی    نها ن     و      آشکا ر  است

 



نویسنده :

ندا  رم        یا        هیچگو  نه         توشه ی     راه                                                        بجز        (لا       تقنطوا      مّن     رّحمة     اللّه)

تو        فر مودی      که   نو  مید  ی  میارید                                                           زمن لطف و عنایت چشم دارید

بدین          معنی         بسی       ا  مید و ا  ریم                                                            ببخشا      زا  نکه     بس                   ا مید و ا ریم

امید     درد     مندان      را            روا           کن                                                            دل      امید  واران            را      دوا           کن



نویسنده :
درباره سایت

((خدایا کسی را با کسی آشنا مکن
گر آشنا کردی از هم جدا مکن))

با سلام به همه ی دوستان مهربونی که لطف کردید به وبلاگ خودتون اومدید.
از اینکه وقت خودتون رو واسه این وبلاگ گذاشتید،بی نهایت سپاسگزارم .
در این وبلاگ هر چه دوست داشته باشی :از مذهبی گرفته تا پزشکی و عشق و عاشقی و....وجود داره،امیدوارم که خوشتون بیاد.
در ضمن میتونید هر نظری هم داشته باشید در این وبلاگ بنویسید.
آرشیو سایت
امکانات
20Temp | بیستــ تمپابزار فتوشاپتصاویر وکتوردانلود نرم افزار گرافیکآموزش فتوشاپکاغذ دیواریپوسته و قالبقالب بلاگفا قالب پرشین بلاگقالب میهن بلاگکد و اسکریپت